«مـن در اين آبـادی، پـی ِچیـزی میگـشـتم: پـی ِخـوابـی شـايـد.. پـی ِنـوری، ريگـی، لبـخنـدی... پـشـت تـبـريـزیها غـفـلـت پـاكی بود، كه صـدايـم مـیزد...» -سهراب سپهری
۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه
ايران در المپيك – قسمت دوم
در نگاه نخست، از بررسی آماری بر روی پيشينه حضور و مدالهای كشورها در ادوار المپيك، چندين نتيجه بهدست میآيد. يكی از اين نتايج اين است كه میتوان دوران حضور كشورها در بازیهای المپيك به 4 دوران تقسيم كرد:
(1) دوران پيش از جنگ جهانی اول كه المپيك حول محور ايالات متحده و چند كشور عمده اروپايی بود
(2) دوران پس از جنگ جهانی اول تا حضور شوروی و تقسيم آلمان كه هر چند با افزوده شدن حضور كشورهای بسياری از قارههای آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين همراه بود، ولی همچنان ايالات متحده و برخی قدرتهای اروپايی – وحتی آلمان نازی، پيروزان صحنه المپيك بودند
(3) دوران حضور شوروی و بلوك شرق و اقتدارشان در المپيك میباشد. در اين دوران طرفين «جنگ سرد»، بازیهای يكديگر را تحريم میكردند؛ به طور مثال 65 كشور -من جمله ايران- به بهانهی حمله شوروی به افغانستان در المپيك 1980 مسكو شركت نكردند و متقابلاً شوروی و 14 كشور بلوك شرق(غير از رومانی) –به همراه ايران – المپيك 1984 لوسآنجلس را تحريم كردند. در اين دوران شوروی و آلمانشرقی كاميابی بيشتری نسبت به ايالات متحده و آلمانغربی و ديگر كشورهای اروپايی داشتند
(4) دورانی از افول بلوك شرق و فروپاشی شوروی تا امروز است كه با حضور و درخشش جمهوری خلق چين در بازیهای المپيك آغاز شد و با تدوام و افزايش كاميابی قدرتهای امروز جهان در آسيای دور (چين، كرهجنوبی و ژاپن)، پس از چند دوره رقابت تنگاتنگ، سرانجام شرقيان سختكوش -با امتياز ميزبانی- در ورزش هم غرببِان سرمايهدار را شكست دادند.
همانطور كه از اين تقسيمبندی بر میآيد، اين تقسيمبندی ساده در ادوار المپيك، پايهی سياسی دارد؛ در جريان برگزاری دورههای مختلف المپيك، بسياری از كشورها ، با جنگ، بايكوت، تحريم و ... ، مشكلاتی برای برگزار بازیهای المپيك پديد آورده اند. در واقع، برخلاف شعار «صلح و دوستی ملل» در المپيك، همواره در ادوار گذشته ردپای جنگ و سياست در المپيك به چشم میخورده است و همواره كشور يا كشورهايی به دليل مشكلات جنگ، تحريم و ...، به اجبار يا به اختيار از حضور در بازیهای المپيك چشمپوشی كرده اند.
به نظر میرسد همانطور كه در دوران چهارم، كشورهای آسيایی و جهانسوم به عنوان قدرتهای ورزشی(!) درخشيدهاند، مشكلات سياسی هم پس از جهان اول و جهان دوم، بيشتر حول كشورهای آسيايی در المپيك به چشم میخورد؛ به طور مثال در آستانهی المپيك 2008 پكن، بارها مردم و وابستگان سازمانها و ... در طول مسير حمل مشعل المپيك از آتن به پكن، عليه دولت چين و برای آزادی تبت شعار دادند.
در المپيك كشورها سعی میكنند دشمنیها را كنار بگذارند و در ميدان ورزشی با او دست و پنجه نرم كنند، ليكن از طرف ديگر المپيكی فرصتی برای مطرح كردن و پررنگ جلوه دادن مناقشات خونين، ناعدالتیها و .. بدل شده است. اما اگر يك كشور، كشور ديگری را به رسميت نشناسد، باز هم بايد در ميدان ورزش با او رودررو شود؟ آيا هيچ كشور يا چند كشوری میتوانند دولتی را مدت زيادی ناديده بگيرند؟
سالهاست كه كشور جمهوری اسلامی ايران هم رژيم صيهونيستی (اسراييل) را به رسميت نمیشناسد و آن دولت را غيرمشروع و غاصب میداند، لذا همواره از هرگونه تعامل سياسی، اقتصادی و ... و حتی رويارويی ورزشی با نمايندگان آن رژيم دوری جسته است... نمیدانم چگونه ممكن است حضور و رژه رفتن در ميدان دوستی المپيك در كنار كاروان اسراييل به معنی تعامل و دوستی با اسراييل نباشد ولی شركت در يك خط از رقابت شنا يا دو، به معنای به رسميت شناختن اسراييل باشد؟!؟
اگر چه هنوز مدالهای المپيك ما از آسمان ورزشهای كشتی، وزنهبرداری و -به تازگی- تكواندو میافتاده است، ولی هر دوره نسبت به دوره پيش، ورزشكاران بيشتری در رشتههای ديگر با رسيدن به حد نصابهای ورودی المپيك، پای به ميدان رقابتهای المپيك میگذارند؛ برای نخستين بار، يك شناگر ايرانی توانست بدون استفاده از وايلد كارت، گواهی شركت در رقابتهای شنای المپيك را بدست آورد. «محمد عليرضايی» شناگر جوان ايرانی توانست با تلاش خودش و رسيدن به ركورد ورودی المپيك، به رقابتهای شنای قورباغه المپيك 2008 پكن راه يابد، ولی در همان دور مقدماتی، به دليل حضور نمايندهی اسراييل در يكی از خطوط، دچار شكم-درد مشكوك به آپانديسيت يا پارگی فتق شد و در همان روز نخست از رقابتهای حذف شد. آيا يك برای عدم رويارويی يك تيم هم میتوان چند بهانهی پزشكی آورد؟
لازم به يادآوری است كه با توجه به شعار المپيك، بر خلاف رقابتهای حرفهای و جهانی هر ورزشی كه میتوان به راحتی با هر دليلی از رقابت انصراف داد (DNS)، در المپيك انصراف دادن بايد دليل قانع كنندهای داشته باشد و اگر سياسی بودن انصراف يك ورزشكار يا تيم ثابت شود، كل كاروان آن كشور از دهكدهی المپيك اخراج خواهند شد.
با توجه به سطح بالاتر و شمار بيشتر ورزشكاران ما برای پارالمپيك، باز اين بخت رويارويی با ورزشكاران اسراييل بيشتر است؛ در پارالمپيك 2008 پكن هم تيم بسكتبال با ويلچير ايران با بهانهی تغيير ساعت بازی، از رويارويی با تيم بسكتبال با ويلچير اسراييل و ادامه رقابتها انصراف داد. اما تا كی بخت با تيم ايران همراه خواهد بود؟
در نظر بگيريد در رقابت يك ورزش انفرادی يا تيمی، برنده بازی يك ورزشكار ايرانی و كشور ديگر بايد با برنده بازی يك ورزشكار اسراييلی و يك كشور چهارمی در مرحله نيمهنهايی روبرو شود. به طور متوسط با احتمال 1 به 4، هم ورزشكار ايرانی و هم ورزشكار اسراييلی می برند. اگر ورزشكار ايرانی در بازی نيمه نهايی انصراف دهد، از يك طرف مدالی نخواهد داشت و از طرف ديگر به طور غير مستقيم در تعامل با ورزشكار اسراييلی قرار گرفته است و وی را به بازی نهايی فرستاده است. (به يقين مشابه آن را در تبانیهای محتمل كشورهای عربی حس كردهايد). آيا اين به معنای رويارويی و تعامل با ورزشكاران اسراييل نيست؟
بدتر از همه - در نظر گيريد، در دورههای بعدی المپيك يا پارالمپيك، سطح ورزش ايران و اسراييل بهتر شود و در ورزشهايی كه مبتنی بر اجرای برنامه مستقل است -مثل شيرجه، ژيمناستيك، پرتابها و پرشهای دووميدانی و ... – هر كدام نماينده برجسته داشته باشيم. در پايان رقابتها، يكباره چشم باز میكنيم و میبينيم ورزشكار ما بايد برای نقره يا برنز روی سكو برود و از بد روزگار مدال طلا هم به ورزشكار اسراييلی رسيده است؛ به راستی ايستادن روی سكو و شنيدن سرود ملی اسراييل در باور نمیگنجد... فكر كنم انصراف از گرفتن مدال هم عاقبتش اخراج كاروان آن ورزشكار از المپيك باشد. آيا نبايد در رفتارها و برخوردهای كلانمان احتمالات قريب الوقوع را در نظر بگيريم؟
...
نمیدانم چگونه ممكن است حضور و رژه رفتن در ميدان دوستی المپيك در كنار كاروان اسراييل به معنی تعامل و دوستی با اسراييل نباشد ولی شركت در يك خط از رقابت شنا يا دو، به معنای به رسميت شناختن اسراييل باشد؟!؟
آيا اگر ورزشكاران ايران و كشورهای عربی، يكپارچه با دستاويز قرار دادن اعتراض به جنايات اسراييل در نوار غزه و ... ، شركت در ميدان صلح و دوستی المپيك را تحريم كنند، راهكار بهتری برای پرهيز از رويارويی با اسراييل نيست؟
اما سياستهای جمهوری اسلامی ايران تا چه اندازه با خواستههای عموم مردم ايران در برخورد با اسراييل و حمايت از مردم فلسطين همسو است؟ بازخورد عموم مردم نسبت به عدم شركت در المپيك چه خواهد بود؟
به راستی، دامنه حمايت از مردم يك كشور ديگر كجاست؟ سياست؟ اقتصاد؟ .... ؟
اگر فقط چند سال در باورمان جدی بوديم و رفتار ضد و نقيض نمیداشتيم، نيكپنداری ما بر دشمنستيزی ما پيشی میگرفت.
.
* حرمت/احترام، گزاردنی است نه گذاشتنی!
منابع و مراجع:
________________________________
[1] Olympic Games
[2] A Map of Olympic Medals
[3] بانك اطلاعات المپيك
۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه
ايران در المپيك – قسمت اول
بيست و نهمين دورهی بازیهای المپيك هم به پايان رسيد و كاروان 55-نفره كشور ما در اين دوره، فقط با يك مدال طلا از تكواندوی مردان و يك مدال برنز از كشتی آزاد مردان دست يافت. با نگاه به كارنامهی حضور ايران در ادوار بازیهای المپيك، حضور ايران در المپيك 2008 پكن، پس از حضور ناكام كاروان 88-نفره در المپيك مونرآل 1976، ضعيفترين حضور ايران در ادوار گذشته بوده است – اگر چه معيار درست برای ارزيابی عملكرد در المپيك، فقط كميت مدال نيست ولی آنچه در كارنامه ثبت میشود، حضور و تعداد مدالهاست.
كارنامهی حضور ايران در ادوار المپيك (پس از جنگ جهانی دوم) به شرح زير است:
طلا | نقره | برنز | مجموع | المپیک | شهر |
0 | 0 | 1 | 1 | ۱۹۴۸ | لندن |
0 | 3 | 4 | 7 | ۱۹۵۲ | هلسینکی |
2 | 2 | 1 | 5 | ۱۹۵۶ | ملبورن |
0 | 1 | 3 | 4 | ۱۹۶۰ | رم |
0 | 0 | 2 | 2 | ۱۹۶۴ | توکیو |
2 | 1 | 2 | 5 | ۱۹۶۸ | مکزیکوسیتی |
0 | 2 | 1 | 3 | ۱۹۷۲ | مونیخ |
0 | 1 | 1 | 2 | ۱۹۷۶ | مونرآل |
تـحـريــم شــد | ۱۹۸۰ | مسکو | |||
تـحـريــم شــد | ۱۹۸۴ | لسآنجلس | |||
0 | 1 | 0 | 1 | ۱۹۸۸ | سئول |
0 | 1 | 2 | 3 | ۱۹۹۲ | بارسلون |
1 | 1 | 1 | 3 | ۱۹۹۶ | آتلانتا |
3 | 0 | 1 | 4 | ۲۰۰۰ | سیدنی |
2 | 2 | 2 | 6 | ۲۰۰۴ | آتن |
1 | 0 | 1 | 2 | 2008 | پكن |
11 | 15 | 22 | 48 | مجموع | |
ورزش | طلا | نقره | برنز |
كشتی | 5 | 12 | 14 |
وزنهبرداری | 4 | 3 | 6 |
تكواندو | 2 | 0 | 2 |
مجموع | 11 | 15 | 22 |
يعنی ايران با مجموع كل مدالهای المپيك، در جدول ردهبندی مدالهای المپيك 2008 پكن، ششم میشد!
از نتايج حضور ايران در بازیهای المپيك میتوان دريافت كه پس از حضور دوباره ايران – از 1988 سئول* - در بازیهای المپيك، يك روند صعودی در شمار ورزشكاران كاروان و همچنين مدالهای بهدست آورده وجود داشته است، تا المپيك 2008 پكن كه افت كرد. ولی آيا ورزش حرفهای ما در حال رشد بوده و ناكارآمدی در مديريت موجب ناكامی اخير شده يا اين كه ورزش ما فقط به لطف درخشش اندك ستارگان گذرای آسمان ورزش ايران، گاهی كورسويی دارد؟
با نگاهی به پيشينه كشور در رقابتهای حرفهای و ورزشكاران مدالآور، میتوان دريافت كه نخست بيشتر افتخارات ما در سطح جهانی، در ورزشهای انفرادی كشتی و وزنهبرداری –و به تازگی تكواندو- بوده است، دوم اين كه اين پيروزیها توسط چند ورزشكار مشخص رقم خورده است؛ در مجموع 19 مدال از 48 مدال ايران توسط هادی ساعی، حسين رضازاده، غلامرضا تختی، محمود نامجو، محمد نصيری، برداران خادم و عسكری محمديان بهدست آمده است.
با توجه به آمار، كشور ايالات متحده پرافتخارترين تيم در ادوار المپيك بوده است، آيا پيروزیهای اين كشور منوط به وجود ستارگان پرنوری در آسمان ورزش اين كشور بوده است يا مديريت شايسته در سطح ورزش اين كشور توانسته موجب پيشرفت و پيروزی در ورزش حرفهای اين كشور گردد؟
به يقين اين دو عامل نمیتواند ناوابسته از هم باشند، يك مديريت بلند مدت در ورزش میتواند با سياستگذاری و فرهنگسازی برای ايجاد گرايش و علاقه در كودكان و عامه مردم به يك ورزش به عنوان يك نياز، احداث ورزشگاهها و سالنها برای آن ورزش، حمايت مالی از ورزشكاران و باشگاهها و ... بستر و عرصهی بزرگی را برای ظهور و بالندگی استعدادهای پنهان در سطح ورزش حرفهای فراهم میآورد. سپس برای بهبود سطح كيفی ورزش حرفهای، اقدام بهكارگيری مربيان و كارشناسان در هر ورزش و همچنين بهرهگيری از فناوریهای نوين در ورزش حرفهای مینمايد. برای اين كه اين فرآيند پاسخ مطلوب داشته باشد، چندين سال سرمايهگذاری مداوم نياز دارد.
بهطوركلی، میتوان عملكرد يك مديريت كلان را از چند جنبه مورد توجه و تحليل قرار داد:
الف) سياستگذاریها، ب) سرمايهگذاریهای مالی، ج) راهكارهای اجتماعی و فرهنگی و د) بهرهگيری فنی و تخصصی
بهطور مثال، در كشور ما میتوان با در نظر گرفتن بستر فرهنگی و بنيه فنی در ورزشهای رزمی، كشتی، وزنهبرداری، فوتبال و ... میتوان به طور مستقيم با احداث ورزشگاههای استاندارد مختلف نسبت به جذب استعدادهای بالفعل يا پرورش استعدادهای بالقوه اقدام كرد يا با توجه به گرايش اسلامی كشور، برای گسترش ورزشهای شنا، تيراندازی و اسبسواری اقدام به ساخت ورزشگاه نمود و همچنين برای ايجاد گرايش مردم به يك ورزش به عنوان يك نياز زندگی رسانههای را هدايت كرد.
در هر حال آنچه به نظر میرسد اين كه «فرهنگ انتظار» در چشمداشت برای ظهور ستارگان درخشان در ورزش هم نمود پيدا كرده است و ورزش كشور منتظر است تا با دعوت و گردهمآوردن اين ستارگان كمياب به تيم ملی و يك مديريت هيأتی چند ساله، بخت كشور را در اين قمار بدون باخت بيازمايد.
مردم ما همواره از مدالآوری ورزشكاران بسيار خشنود شدهاند و همه لطف و مهربانیشان را نثار برندگان و پيروزان كردهاند و حتی بسياری از مديران و دولتمردان خود را سهيم و شريك در پيروزی میدانند و چه بسا از چسباندن اين پيروزی به يك حزب يا تفكر سياسی، از آن بهرههای بيشتری ببرند. حال اگر همان قهرمان شكست بخورد، نه فقط مردم ما برخورد ناخوشايندی با وی دارند، بلكه در سطح مديريت هم برای اين شكست پدری نيست!
...
متولی ورزش كشور ما، به تازگی تمام توجه معنوی و مادی خود را در ورزش فوتبال، ليگ برتر و دو تيم پرهواخواه پايتخت مصروف كرده است. ورزشی كه نه فقط مورد توجه و پيگيری عامه مردم است، بلكه بازخوردهای مردم نسبت به آن ابعاد گستردهتری دارد. سالهاست بسياری از استانهای كشور، در ليگ برتر فوتبال كشور تيم ندارند، چرا به جای اين كه به بالندگی و بهبود سطح كيفيت فوتبال در شهرستانها پرداخته شود، تيمهای ليگ برتری برجسته به شهرستانها صادر میشوند؟ ايشان به دنبال توليد ورزش حرفهای هستند يا مصرف ورزش حرفهای؟ اگر به راستی هدف اكرام دوستداران فوتبال است، چرا به وضعيت ناهنجار آبريزگاهها و بوفههای بزرگترين ورزشگاه منطقه رسيدگی نمیشود؟
خنك بنوشيد!
...
در پايان، اذعان میكنم كه من هم از مدال طلای هادی ساعی بسی خرسند شدم و مبارك خودش باد! تا كی ما و مديريت ورزش ما، بايد «منتظر» حماسه يك «ستاره خودساخته و باهوش» باشيم!؟
خدا كناد كه مدال بياوریم...
پینوشت: آنچه از گفتگوی مسئولان و مربيان كشتی بر آمد، بيانگر افتادن چيزی شبيه بختك در تيم ملی كشتی بوده است و هيچ ضعف كيفی در مديريت فنی و آمادگی كشتیگيران نبوده است. يكی از مسئولان اذعان داشتند كه پدرخواندهی ورزش ايران ايشان را مورد تفقد قرار داده گفته بودند: «آقای فلانی! ورزش كشتی، ورزش اول كشور و نيازمند توجه بيشتری است... شما بياييد همان كاری كه در واليبال كرديد در كشتی هم بكنيد!» اين يعنی چه؟
* يكی از بهترين پوششهای تلويزيونی رسانهملی(!) از المپيك در المپيك 1988 سئول بود، اگر چه امكانات كمی و فقط دو شبكه در اختيار داشت!
منابع و مراجع:
________________________________
[1] چندين عكس از پيشينهی حضور ايران در المپيك
[2] مدالآوران ايران در المپيك – sport.ir
[4] جدول ردهبندی نهايی [مدالهای] كشورها در المپيك 2008 پكن
۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه
فايده «زمان تابستانی (DST)» چيست؟
دوباره امسال (1387) – پس از يك سال وقفه ناشی از كارناشناسی دولت وقت- ساعت رسمی كشور در سكوت شبانه اول فروردين، يك ساعت به جلو كشيده شد.
خبر تکمیلی: «سخنگوي دولت با اشاره به نتايج بررسيهاي کارشناسي دولت در خصوص تغيير ساعت رسمي کشور که بيانگر هزينههاي مختلف مالي و اجتماعي براي اين کار است، گفت: با اين حال به دليل قانون پذيري دولت از ساعت 24 اول فروردين ساعت رسمي کشور يک ساعت به جلو کشيده ميشود.»
«غلامحسین الهام تاکید کرد: دولت تلاش قانوني خود را براي لغو مصوبه مجلس پيگيري خواهد کرد!»
...
كاش دست كم سه عنوان از هزينهها و مشكلات(!) كشف شده توسط بررسیهای كارشناسی را ارائه میفرمودند! بگذريم در اين مملكت هنوز انرژی در مرحله حق است نه ارزش!
سال گذشته، دولت طرحهای دوربرگردانی، در عين ناباوری، نتايج 15 سال اجرای مداوم طرح را ناديده گرفت تا هم با ايجاد يك تغيير اساسی خودش را متفاوت جلوه دهد و هم به بهانهی پيچيدگی ساعت شرعی، عملكرد دولتهای پيشين را با بربرچسب بیتوجهی به نماز و واجبات دين، انگ بیدينی و انحراف از انقلاب بزند... در هر حال، طرحهايی كه بر مبنای كارشناسی نيست، محكوم به شكست است چه برسد به طرحهای مبتنی بر حسادت و عداوت.
اكنون من قصد ندارم در باب سطح درستی ادعای دولت و پيامد مثبت و منفی اعمال طرح «ساعت تابستانی (DST)» بحث كنم چه اين امر در بسياری از كشورهای جهان كه در حاشيه استوا قرار ندارند، اجرا میشود و ضرورت و اثرات مثبت آن از جهات مختلف اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و ... به اثبات رسيده است.
پارسال كه اين طرح اجرا نشد، مطلبی برای رايداشت خودم در «ياهو! 360» تنظيم كردم و پست كردم كه ضمن تعريف «زمان تابستانی»، هدف و محاسن پيادهسازی آن مبتنی بر شواهد و مقالات ارائه شده بود. بد نديدم كه دوباره آن مطلب را پست كنم، چرا كه معتقد ام تا زمانی كه مردم از حقيقت يك پديده آگاه نباشند، نمیتوانند در كنار صدای شيپورك خردجالهای نيمچه-آخرزمانی، درست فكر كنند:
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
همانطور كه میدانيد يا از دوران تحصيلات ابتدايی بهخاطر داريد، طول روز و شب در يك نقطه جغرافيايی، متناسب با فصل و همچنين بسته به عرض جغرافيايی آن محل تغيير میكند، به طوری كه:
- در اِستوا، در سراسر سال، طول روز و شب با هم برابر و معادل با 12 ساعت است.
- در اعتدال بهاری و اعتدال پاييزه ، در سراسر كرۀ زمين (به غير از قطب شمال و قطب جنوب)، طول روز و شب برابر و معادل با 12 ساعت است. البته در سراسر كرۀ زمين، متوسط طول روز يا شب هم 12 ساعت است. (در نيمكرۀ جنوبی، اول مهر روز اعتدال بهاری و اول فروردين روز اعتدال پاييزی است.)
- در مدار رأس سرطان/جُدَي (عرض جغرافيايی ′26 °23 شمالی/جنوبی)، طول روز دست كم 10 ساعت است. مثل شهر جده در عربستان سعودی يا شهر آسونسيون پايتخت پاراگوئه. حتماً به ياد داريد كه مشخصه اصلی مدارهای ′26 °23 شمالی/جنوبی چه میباشد...
- در دايرۀ قطبی شمال/جنوب (عرض جغرافيايی ′33 °66 شمالی/جنوبی)، روشنايی 24 ساعته، دست كم در يك روز از يك سال رخ میدهد (مثل شهر اُسلو پايتخت نروژ)
- با حركت از دايرۀ قطبی به سمت قطب و افزايش عرض جغرافيايی، طول بلندترين روز سال به 6 ماه میرسد...
تعريف زمان تابستانی - زمان صرفهجويی در نور روز (Daylight Saving Time)
بدين ترتيب طول روز/شب در نقاط با عرض جغرافيايی بيشتر از مدار رأس سرطان/جـُدَي در طول سال متغير است. به طوری كه در بيشتر مناطق نيمكرۀ شمالی، از اعتدال بهاری (اول فروردين) تا اول تيرماه طول روز چندين ساعت افزايش میيابد. به طوری كه در اول تيرماه، در اين مناطق، خورشيد 1 تا 4 ساعت زودتر از اول فروردين طلوع میكند و 1 تا 4 ساعت ديرتر از اول فروردين غروب میكند؛ يعنی به طور متوسط در طول شش ماه بهار و تابستان، نيم تا دو ساعت خورشيد [از روز اعتدال بهاری] زودتر طلوع و نيم تا دو ساعت ديرتر غروب میكند. مثلاً در كشور ما، در بلندترين روز سال، طول روز حدود سه ساعت – 1.5 ساعت از طلوع و 1.5 ساعت هم از غروب - نسبت به روز اعتدال بهاری افزايش میيابد (به طور متوسط حدود يك و نيم ساعت ظرف ششماه).
هدف از زمان تابستانی: [در مناطق با عرض جغرافيايی بيشتر از ′26 °23 شمالی/جنوبی] زمانی از صبح را كه خورشيد زودتر طلوع میكند و ما همچنان در خواب هستيم، به زمان شب كه بيدار و فعال هستيم، انتقال دهيم!
اين امر با جلو كشيدن زمان رسمی ميسر میگردد. بدين ترتيب در ساعات فعاليت روزمره، يک ساعت ديرتر تاريک میشود. اما چند ساعت بايد جلو بكشيم؟
از آنجا كه زمان متوسط طلوع زود هنگام در مكانهای مختلف جهان، متفاوت است (حدود نيم تا دو ساعت)، در روز اعتدال بهاری، زمان به اندازه يك مقدار متوسط و قراردادی، معادل يك ساعت، جلو كشيده میشود و مجدداً در روز اعتدال پاييزی به مقدار رسمی آن بازمیگردد.
محاسن و مزايای زمان تابستانی (DST)
1- انرژی: اين امر باعث میشود مردم بتوانند زمان بيشتری را در [روشنايی] خارج خانه بگذرانند، لذا احتمالاً كمتر از لوازم برقی منزل استفاده میشود. به نظر میرسد كه اعمال زمان تابستانی موجب بهكارگيری بيشتر تجهيزات تهويه مطبوع (كولر و ...) میشود، ولی شواهد نشان میدهد كه ميزان صرفهجويی در انرژی مربوط به دستگاههای تهويه مطبوع در حالت زمان رسمی با حالت زمان تابستانی تفاوت چندانی نمیكند (چرا كه در ادارات و محل كار، دستگاه تهويه مطبوع به اندازه مدت كاری مثلاً هشت ساعت روشن است و در خانه هم صرفاً برمبنای ميزان دما در طول شبانهروز روشن است.) اگر چه ميزان صرفهجويی حاصل از اعمال زمان تابستانی برای مشتركين حدود %0.5 تا %2 است، ولی اين مقدار برای توليدكننده و توزيعكننده برق قابل ملاحظه است.
2- خانواده: زمان تابستانی امكان میدهد تا خانواده زمان بيشتری برای فعاليتهای روزمره داشته باشند؛ غالباً كودكان به دليل اين كه والدين در اواخر عصر از سر كار بازمیگردنند، اغلب زمانی را برای گذراندن با والدين خود از دست میدهند. يك ساعت بيشتر در روشنايی عصرگاهی، به خانواده امكان میدهد تا زمان بيشتری را به فعاليتهای بيرون از خانه (گردش، ورزش و امور فرهنگی و اجتماعی) بگذرانند.
3- ايمنی: اجرای زمان تابستانی موجب كاهش آمار مرگ و مير عابرين پياده و رانندگان میشود و اين به دليل وجود يك ساعت نور طبيعی بيشتر در شهر و جادهها بوده است. در سال 2004 يك مقاله در مجله پزشكی Accident Analysis and Prevention چاپ شد كه نشان میداد كه با اعمال زمان تابستانی در سراسر سال (ويژة كشورها با عرض جغرافيايی زياد)، آمار مرگ و مير عابرين پياده بين ساعات 5 تا 10 بامداد و ساعات 4 تا 9 شامگاه، 13% كاهش يافته است. هم چنين نشان میداد كه مرگ و مير ناشی از تصادف خودروها 3% كاهش يافته است. (البته اين آمار در كشوری بدست آمده است كه قوانين رانندگی كاملی برقرار است و ملزم میكند تا رانندگان، به هنگام كاهش نور جاده چراغهای خودروها را روشن كنند نه مثل كشور ايران پس از اذان مغرب يا پس از انعقاد سياهی آسمان در شب!)
4- سلامت: امروزه شيوه زندگی مدرن فرصت برای ورزش را محدود كرده است و نسل امروز مجال كمتری برای پرداختن به ورزش دارد. اين امر موجب افزايش فراگيری چاقی و اضافه وزن در بين مردم جهان شده است. افزايش ساعات روشنايی نور خوشيد، مهمترين انگيزۀ برای مردم است تا پس از بازگشت از كار، به فعاليتهای بيرون از منزل و ورزش بگذرانند.
5- امنيت اجتماعی: يك ساعت روشنايی بيشتر در زمان فعاليت شامگاهی، موجب كاهش مزاحمتهای خيابانی برای بانوان و همچنين كاهش بخت بروز برخی جرائم هرزه میگردد. بدين ترتيب سطح امنيت اجتماعی (از نوع اول) بهتر خواهد شد.
6- لازم به ذكر است كه در كشورهايي كه گستره شرقی-غربی وسيعی دارند ولی ساعت رسمی سراسر كشور مطابق شهری در مركز يا غرب آن كشور صورت میگيرد، اعمال ساعت تابستانی اهميت و ضرورت بيشتری دارد. مثلاً در استانهای شرقی كشور ما، خورشيد حدود نيم ساعت زودتر از زمان رسمی تهران طلوع میكند ولی فعاليتهای سراسر كشور با ساعت تهران آغاز میشود.
--------------------------------
منابع و مراجع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Day_length
http://en.wikipedia.org/wiki/Daylight_saving_time
http://en.wikipedia.org/wiki/Daylight_saving_time_around_the_world
http://www.daylightsavingparty.org.au/benefits.htm
http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci/sci.gozide/sci.PopEstimate
۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه
چگونه «بايستن»؛ مسأله اين است
اگر چه ما -مردم ايران- به خوبی بلد ايم فعل «توانستن» را صرف كنند، ولی در صرف كردن فعل «بايستن» برای خودمان مشكل داريم. از صرف كردن «بايستن» هم كه بگذريم، در تشخيص و تحليل نوع «بايستن» هم ناشی و خام هستيم؛ گاهی «بايستن» شخصی را با «بايستن» اجتماعی اشتباه میگيريم، گاهی «بايستن» فرهنگی را با «بايستن» اقتصادی و گاهی «بايستن» دينی را با «بايستن» مدنی. (تاريخ و سياست و ... در كل، ولش!). هنگامی كه از هنجار چيزی آگاه نيستيم يا از تحليل وقايع عاجز هستيم، با آسودگی به سراغ فرآوردههای صرف فعل «بايستن» توسط دوست-نمايان میرويم؛ فرآوردههايی كه داروی زخمدل ما ست نه خوراك مـُخ ما.
...
در اين جا فقط قصد دارم به چگونگی صرف كردن فعل «بايستن» در دستور زبان فارسی بپردازم.
در نوشتهها با سطوح مختلف از رايداشت و دلنوشته گرفته تا پاياننامهها، مستندات حقوقی و اسناد ملی، يك دسته از غلطهای فراگير در دستور زبان فارسی به چشم میخورد كه اگر از نويسندهی آن در باب درستی نگارشش بپرسيم، يا از غلط بودن آن آگاه نيست يا درست آن را نمیداند.
يكی از غلطهای دستوری فراگير، به كار گرفتن شاخههای مصدر «بايستن» در نوشته است؛ بايد، بايست، بايستی، میبايست .
فراگيری اين غلطها مرا بر آن داشت كه در اين جا، با بهرهگيری از چند منبع، خلاصهای از روش درست صرف فعل «بايستن» را بياورم:
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در فارسی دری (زبان فارسی رسمی پس از اسلام)، صرف و بهكارگيری مصدر «بايستن» در دو قالب صورت میگيرد:
الف) صرف مصدر «بايستن» در زمان مورد نظر مانند افعال ديگر است. اين قالب در نگارش امروزی متروك است و همچون قديم، فقط میتواند در سرودن برخی اشعار كلاسيك (به ضرورت وزن عروضی شعر) به كار میرود:
مصدر مرخم (بن ماضی): بايست – بن مضارع: بای
زمان ماضی ساده:
بايستم - بايستی - بايست - بايستيم - بايستيد – بايستند
مثل: دل من بستدی و باز كشيد دل خويش / دل ز من بیگنهی باز نبايست كشيد (فرخی)
با «نون» نفی: نبايستی تو گفتارش شنيدن / چو بشنيدی به پيشم ناوريدن (ويس و رامين)
زمان ماضی استمراری:
میبايستم - میبايستی - میبايست - میبايستيم - میبايستيد - میبايستند
مثل: نخفت ار چند خوابش میببايست / كه در بر دوستان بستن نشايست (خسرو و شيرين)
زمان مضارع ساده:
بايم - بايی - بايد - باييم - باييد - بايند
مثل: تو اكنون پادشاهی جست بايی / كجا جز پادشاهی را نشايی (ويس و رامين)
با «بای» تأكيد: مثل: آن كس كه نبايد بر ما زودتر آيد / تو ديرتر آيی بر ما زانكه ببايی (منوچهری)
زمان مضارع اخباری:
میبايم - میبايی - میبايد - میباييم - میباييد - میبايند
مثل: دردا كه طبيب صبر میفرمايد / وين نفس حريص را شكر میبايد (گلستان)
و: دوست گر با ما بسازد، دولتی باشد عظيم / ور نسازد میببايد ساختن با خوی دوست (غزليات سعدی)
. . .
* برای آن كه بتوانيم فعلی را در زمانها و وجههای خاص (التزامی، شرطی و ...) صرف كنيم يا فعل مجهول بسازيم، از چند فعل كمك میگيريم مثل: بودن، داشتن، شدن، استيدن (استن)، خواستن.به اين دسته فعلها، «افعال كمكی» يا «افعال معين» گفته میشود.
** دستهای از افعال وجود دارد كه كه صرف مشخصی ندارند و فقط بر نحوة بيان وجه خاصی اشاره دارند. اين افعال، مشتق مشخصی از افعال بايستن، شايستن، توانستن، شدن و ... میباشد كه به آنها «افعال شبهكمكی» يا «افعال شبهمعين» میگويند. مثل: نشد برويم، بايستی میرفتم، نتوانست برود، نمیخواهم بگويم، شايد بيايد. به فعلی كه پس از آن میآيد، «فعل پيرو» گويند.
اين افعال معادل Modal [auxiliary] verbs در زبان انگليسی است: will/would ، shall/should ، can/could ، may/might ، must، have to ...
ب) در نگارش امروزی، وجه التزامی فقط به كمك 4 فعل شبهمعين مشتق از بايستن ساخته میشود: بايد، بايست، میبايست/بايستی*.
بدين ترتيب:
1)صورتهای «ببايست»، «ببايستی»، «همیبايستی»، «همیببايستی»، «میبايد»، «همیبايد» و «ببايد» متروك است.
2) برای به كار بردن لزوم وقوع فعل (وجه التزامی) در زمان حال، بايد فعل شبهمعين «بايد» در كنار فعل پيرو «مضارع التزامی» بكار برده شود: بايد رأی بدهم
نكته 1: استفاده «بايد» با فعل پيرو به صورت مصدر معمول نيست: × نبايد رفتن ×
نكته 2: در مواردی كه مقصود اشاره به شخص نيست، فعل پيرو به صورت مصدر مرخم (بن ماضی) به كار میرود: بايد رأی داد
3) برای بيان لزوم قوع فعل (وجه التزامی) در زمان گذشته، بايد از «بايست» و «بايستی*/میبايست» استفاده شود.
(* در فعل «بايستی»، «ی» آخر ضمير شخصی نيست بلكه «يای استمرار» است، لذا فعل پيرو بايد بيانگر استمرار باشد.)
در حالت اول، اگر با فعل «بايست» با فعل پيرو «ماضی بعيد» و «بايستی/میبايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود، بيانگر لزوم امری در گذشته است كه [اكنون میدانيم كه] به يقين صورت نگرفته است:
بايست[/بايستی] كمربند ايمنی را بسته بودم [ولی نبستم و اكنون روی ابرها هستم] – بايستی دندانهايم را روزی يكبار میشستم [ولی نشستم و اكنون بايد روت-كانال (root-canal) كنم] - میبايست رأی میدادم [ولی رأی ندادم و میريم كه داشته باشيم]
در حالت دوم - بسته به مفهوم جملات ديگر- ممكن است فعل «بايستی/میبايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود و التزام بر فعل پيرو، دربرگيرندة بار توجيه يا استقرا بر وقوع امری در گذشته باشد ضمن اين كه يقين وجود ندارد كه فعل پيرو انجام شده يا انجام نشده است: من بايستی[/میبايست] به آن مهمانی میرفتم [بسته به جملات وابسته، ممكن است رفته باشم يا نرفته باشم، ولی مهم اين است كه بر مبنای دلايلی استقرايی، اخلاقی و ...لازم بوده بروم]
نكته 1: گاهی «بايست» با پيرو ماضی التزامی همراه میشود. علیرغم وجود شواهد بر عدم وقوع فعل پيرو، بيانگر شك و ترديد در وقوع پيرو است: بايست در را بسته باشم [ولی در باز مانده است]
نكته 2: اگر «بايست» هم با مصدر مرخم بكار رود، لزوم وقوع پيرو به زمان و شخص مشخصی برنمیگردد: بايست رفت
________________________
منابع:
[1] دستور زبان فارسی – دكتر پرويز ناتل خانلری
(∞ در برخی موارد، نظرات دكتر خانلری متناقض است.)
[2] دستور زبان فارسی (جلد دوم) – دكتر حسن انوری، دكتر حسن احمدی گيوی.