۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

چگونه «بايستن»‌؛ مسأله اين است

اگر چه ما -مردم ايران- به خوبی بلد ايم فعل «توانستن» را صرف كنند، ولی در صرف كردن فعل «بايستن» برای خودمان مشكل داريم. از صرف كردن «بايستن» هم كه بگذريم، در تشخيص و تحليل نوع «بايستن» هم ناشی و خام هستيم؛ گاهی «بايستن» شخصی را با «بايستن» اجتماعی اشتباه می‏گيريم، گاهی «بايستن» فرهنگی را با «بايستن» اقتصادی و گاهی «بايستن» دينی را با «بايستن» مدنی. (تاريخ و سياست و ... در كل، ولش!). هنگامی كه از هنجار چيزی آگاه نيستيم يا از تحليل وقايع عاجز هستيم، با آسودگی به سراغ فرآورده‏های صرف فعل «بايستن» توسط دوست-نمايان می‏رويم؛ فرآورده‏هايی كه داروی زخم‏دل ما ست نه خوراك مـُخ ما.

...

در اين جا فقط قصد دارم به چگونگی صرف كردن فعل «بايستن» در دستور زبان فارسی بپردازم.

در نوشته‏ها با سطوح مختلف از رايداشت و دلنوشته گرفته تا پايان‏نامه‏ها، مستندات حقوقی و اسناد ملی، يك دسته از غلط‏های فراگير در دستور زبان فارسی به چشم می‏خورد كه اگر از نويسنده‏ی آن در باب درستی نگارشش بپرسيم، يا از غلط بودن آن آگاه نيست يا درست آن را نمی‏داند.

يكی از غلط‏های دستوری فراگير، به كار گرفتن شاخه‏های مصدر «بايستن» در نوشته است؛ بايد، بايست، بايستی، می‏بايست .

فراگيری اين غلط‏ها مرا بر آن داشت كه در اين جا، با بهره‏گيری از چند منبع، خلاصه‏ای از روش درست صرف فعل «بايستن» را بياورم:

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در فارسی دری (زبان فارسی رسمی پس از اسلام)، صرف و به‏كارگيری مصدر «بايستن» در دو قالب صورت می‏گيرد:

الف) صرف مصدر «بايستن» در زمان مورد نظر مانند افعال ديگر است. اين قالب در نگارش امروزی متروك است و همچون قديم، فقط می‏تواند در سرودن برخی اشعار كلاسيك (به ضرورت وزن عروضی شعر) به كار می‏رود:

مصدر مرخم (بن ماضی): بايست – بن مضارع: بای


زمان ماضی ساده:

بايستم - بايستی - بايست - بايستيم - بايستيد – بايستند

مثل: دل من بستدی و باز كشيد‍ دل خويش / دل ز من بی‏گنهی باز نبايست كشيد (فرخی)

با «نون» نفی: نبايستی تو گفتارش شنيدن / چو بشنيدی به پيشم ناوريدن (ويس و رامين)


زمان ماضی استمراری:

می‏بايستم - می‏بايستی - می‏بايست - می‏بايستيم - می‏بايستيد - می‏بايستند

مثل: نخفت ار چند خوابش می‏ببايست / كه در بر دوستان بستن نشايست (خسرو و شيرين)


زمان مضارع ساده:

بايم - بايی - بايد - باييم - باييد - بايند

مثل: تو اكنون پادشاهی جست بايی / كجا جز پادشاهی را نشايی (ويس و رامين)

با «بای» تأكيد: مثل: آن كس كه نبايد بر ما زودتر آيد / تو ديرتر آيی بر ما زانكه ببايی (منوچهری)


زمان مضارع اخباری:

می‏بايم - می‏بايی - می‏بايد - می‏باييم - می‏باييد - می‏بايند

مثل: دردا كه طبيب صبر می‏فرمايد / وين نفس حريص را شكر می‏بايد (گلستان)

و: دوست گر با ما بسازد، دولتی باشد عظيم / ور نسازد می‏ببايد ساختن با خوی دوست (غزليات سعدی)


. . .

* برای آن كه بتوانيم فعلی را در زمان‏ها و وجه‏های خاص (التزامی، شرطی و ...‌) صرف كنيم يا فعل مجهول بسازيم، از چند فعل كمك می‏گيريم مثل: بودن، داشتن، شدن، استيدن (استن)، خواستن.به اين دسته فعل‏ها، «افعال كمكی» يا «افعال معين» گفته می‏شود.

** دسته‏ای از افعال وجود دارد كه كه صرف مشخصی ندارند و فقط بر نحوة بيان وجه خاصی اشاره دارند. اين افعال، مشتق مشخصی از افعال بايستن، شايستن، توانستن، شدن و ... می‏باشد كه به آنها «افعال شبه‏كمكی» يا «افعال شبه‏معين» می‏گويند. مثل: نشد برويم، بايستی می‏رفتم، نتوانست برود، نمی‏خواهم بگويم، شايد بيايد. به فعلی كه پس از آن می‏آيد، «فعل پيرو» گويند.

اين افعال معادل Modal [auxiliary] verbs در زبان‏ انگليسی است: will/would ، shall/should ، can/could ، may/might ، must، have to ...

ب) در نگارش امروزی، وجه التزامی فقط به كمك 4 فعل شبه‏معين مشتق از بايستن ساخته می‏شود: بايد، بايست، می‏بايست/بايستی*.

بدين ترتيب:

1)صورت‏های «ببايست»، «ببايستی»، «همی‏بايستی»، «همی‏ببايستی»، «می‏بايد»، «همی‏بايد» و «ببايد» متروك است.


2) برای به كار بردن لزوم وقوع فعل (وجه التزامی) در زمان حال، بايد فعل شبه‏معين «بايد» در كنار فعل پيرو «مضارع التزامی» بكار برده شود: بايد رأی بدهم

نكته 1: استفاده «بايد» با فعل پيرو به صورت مصدر معمول نيست: × نبايد رفتن ×

نكته 2: در مواردی كه مقصود اشاره به شخص نيست، فعل پيرو به صورت مصدر مرخم (بن ماضی) به كار می‏رود: بايد رأی داد


3) برای بيان لزوم قوع فعل (وجه التزامی) در زمان گذشته، بايد از «بايست» و «بايستی*/می‏بايست» استفاده شود.

(* در فعل «بايستی»، «ی» آخر ضمير شخصی نيست بلكه «يای استمرار» است، لذا فعل پيرو بايد بيانگر استمرار باشد.)

در حالت اول، اگر با فعل «بايست» با فعل پيرو «ماضی بعيد» و «بايستی/می‏بايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود، بيانگر لزوم امری در گذشته است كه [اكنون می‏دانيم كه] به يقين صورت نگرفته است:

بايست[/بايستی] كمربند ايمنی را بسته بودم [ولی نبستم و اكنون روی ابرها هستم] – بايستی دندان‏هايم را روزی يكبار می‏شستم [ولی نشستم و اكنون بايد روت-كانال (root-canal) كنم] - می‏بايست رأی می‏دادم [ولی رأی ندادم و می‏ريم كه داشته باشيم]

در حالت دوم - بسته به مفهوم جملات ديگر- ممكن است فعل «بايستی/می‏بايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود و التزام بر فعل پيرو، دربرگيرندة بار توجيه يا استقرا بر وقوع امری در گذشته باشد ضمن اين كه يقين وجود ندارد كه فعل پيرو انجام شده يا انجام نشده است: من بايستی[/می‏بايست] به آن مهمانی می‏رفتم [بسته به جملات وابسته، ممكن است رفته باشم يا نرفته باشم، ولی مهم اين است كه بر مبنای دلايلی استقرايی، اخلاقی و ...لازم بوده بروم]


نكته 1: گاهی «بايست» با پيرو ماضی التزامی همراه می‏شود. علی‏رغم وجود شواهد بر عدم وقوع فعل پيرو، بيانگر شك و ترديد در وقوع پيرو است: بايست در را بسته باشم [ولی در باز مانده است]

نكته 2: اگر «بايست» هم با مصدر مرخم بكار رود، لزوم وقوع پيرو به زمان و شخص مشخصی برنمی‏گردد: بايست رفت

________________________

منابع:

[1] دستور زبان فارسی – دكتر پرويز ناتل خانلری

(∞ در برخی موارد، نظرات دكتر خانلری متناقض است.)

[2] دستور زبان فارسی (جلد دوم) – دكتر حسن انوری، دكتر حسن احمدی گيوی.

هیچ نظری موجود نیست: