اگر چه ما -مردم ايران- به خوبی بلد ايم فعل «توانستن» را صرف كنند، ولی در صرف كردن فعل «بايستن» برای خودمان مشكل داريم. از صرف كردن «بايستن» هم كه بگذريم، در تشخيص و تحليل نوع «بايستن» هم ناشی و خام هستيم؛ گاهی «بايستن» شخصی را با «بايستن» اجتماعی اشتباه میگيريم، گاهی «بايستن» فرهنگی را با «بايستن» اقتصادی و گاهی «بايستن» دينی را با «بايستن» مدنی. (تاريخ و سياست و ... در كل، ولش!). هنگامی كه از هنجار چيزی آگاه نيستيم يا از تحليل وقايع عاجز هستيم، با آسودگی به سراغ فرآوردههای صرف فعل «بايستن» توسط دوست-نمايان میرويم؛ فرآوردههايی كه داروی زخمدل ما ست نه خوراك مـُخ ما.
...
در اين جا فقط قصد دارم به چگونگی صرف كردن فعل «بايستن» در دستور زبان فارسی بپردازم.
در نوشتهها با سطوح مختلف از رايداشت و دلنوشته گرفته تا پاياننامهها، مستندات حقوقی و اسناد ملی، يك دسته از غلطهای فراگير در دستور زبان فارسی به چشم میخورد كه اگر از نويسندهی آن در باب درستی نگارشش بپرسيم، يا از غلط بودن آن آگاه نيست يا درست آن را نمیداند.
يكی از غلطهای دستوری فراگير، به كار گرفتن شاخههای مصدر «بايستن» در نوشته است؛ بايد، بايست، بايستی، میبايست .
فراگيری اين غلطها مرا بر آن داشت كه در اين جا، با بهرهگيری از چند منبع، خلاصهای از روش درست صرف فعل «بايستن» را بياورم:
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در فارسی دری (زبان فارسی رسمی پس از اسلام)، صرف و بهكارگيری مصدر «بايستن» در دو قالب صورت میگيرد:
الف) صرف مصدر «بايستن» در زمان مورد نظر مانند افعال ديگر است. اين قالب در نگارش امروزی متروك است و همچون قديم، فقط میتواند در سرودن برخی اشعار كلاسيك (به ضرورت وزن عروضی شعر) به كار میرود:
مصدر مرخم (بن ماضی): بايست – بن مضارع: بای
زمان ماضی ساده:
بايستم - بايستی - بايست - بايستيم - بايستيد – بايستند
مثل: دل من بستدی و باز كشيد دل خويش / دل ز من بیگنهی باز نبايست كشيد (فرخی)
با «نون» نفی: نبايستی تو گفتارش شنيدن / چو بشنيدی به پيشم ناوريدن (ويس و رامين)
زمان ماضی استمراری:
میبايستم - میبايستی - میبايست - میبايستيم - میبايستيد - میبايستند
مثل: نخفت ار چند خوابش میببايست / كه در بر دوستان بستن نشايست (خسرو و شيرين)
زمان مضارع ساده:
بايم - بايی - بايد - باييم - باييد - بايند
مثل: تو اكنون پادشاهی جست بايی / كجا جز پادشاهی را نشايی (ويس و رامين)
با «بای» تأكيد: مثل: آن كس كه نبايد بر ما زودتر آيد / تو ديرتر آيی بر ما زانكه ببايی (منوچهری)
زمان مضارع اخباری:
میبايم - میبايی - میبايد - میباييم - میباييد - میبايند
مثل: دردا كه طبيب صبر میفرمايد / وين نفس حريص را شكر میبايد (گلستان)
و: دوست گر با ما بسازد، دولتی باشد عظيم / ور نسازد میببايد ساختن با خوی دوست (غزليات سعدی)
. . .
* برای آن كه بتوانيم فعلی را در زمانها و وجههای خاص (التزامی، شرطی و ...) صرف كنيم يا فعل مجهول بسازيم، از چند فعل كمك میگيريم مثل: بودن، داشتن، شدن، استيدن (استن)، خواستن.به اين دسته فعلها، «افعال كمكی» يا «افعال معين» گفته میشود.
** دستهای از افعال وجود دارد كه كه صرف مشخصی ندارند و فقط بر نحوة بيان وجه خاصی اشاره دارند. اين افعال، مشتق مشخصی از افعال بايستن، شايستن، توانستن، شدن و ... میباشد كه به آنها «افعال شبهكمكی» يا «افعال شبهمعين» میگويند. مثل: نشد برويم، بايستی میرفتم، نتوانست برود، نمیخواهم بگويم، شايد بيايد. به فعلی كه پس از آن میآيد، «فعل پيرو» گويند.
اين افعال معادل Modal [auxiliary] verbs در زبان انگليسی است: will/would ، shall/should ، can/could ، may/might ، must، have to ...
ب) در نگارش امروزی، وجه التزامی فقط به كمك 4 فعل شبهمعين مشتق از بايستن ساخته میشود: بايد، بايست، میبايست/بايستی*.
بدين ترتيب:
1)صورتهای «ببايست»، «ببايستی»، «همیبايستی»، «همیببايستی»، «میبايد»، «همیبايد» و «ببايد» متروك است.
2) برای به كار بردن لزوم وقوع فعل (وجه التزامی) در زمان حال، بايد فعل شبهمعين «بايد» در كنار فعل پيرو «مضارع التزامی» بكار برده شود: بايد رأی بدهم
نكته 1: استفاده «بايد» با فعل پيرو به صورت مصدر معمول نيست: × نبايد رفتن ×
نكته 2: در مواردی كه مقصود اشاره به شخص نيست، فعل پيرو به صورت مصدر مرخم (بن ماضی) به كار میرود: بايد رأی داد
3) برای بيان لزوم قوع فعل (وجه التزامی) در زمان گذشته، بايد از «بايست» و «بايستی*/میبايست» استفاده شود.
(* در فعل «بايستی»، «ی» آخر ضمير شخصی نيست بلكه «يای استمرار» است، لذا فعل پيرو بايد بيانگر استمرار باشد.)
در حالت اول، اگر با فعل «بايست» با فعل پيرو «ماضی بعيد» و «بايستی/میبايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود، بيانگر لزوم امری در گذشته است كه [اكنون میدانيم كه] به يقين صورت نگرفته است:
بايست[/بايستی] كمربند ايمنی را بسته بودم [ولی نبستم و اكنون روی ابرها هستم] – بايستی دندانهايم را روزی يكبار میشستم [ولی نشستم و اكنون بايد روت-كانال (root-canal) كنم] - میبايست رأی میدادم [ولی رأی ندادم و میريم كه داشته باشيم]
در حالت دوم - بسته به مفهوم جملات ديگر- ممكن است فعل «بايستی/میبايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود و التزام بر فعل پيرو، دربرگيرندة بار توجيه يا استقرا بر وقوع امری در گذشته باشد ضمن اين كه يقين وجود ندارد كه فعل پيرو انجام شده يا انجام نشده است: من بايستی[/میبايست] به آن مهمانی میرفتم [بسته به جملات وابسته، ممكن است رفته باشم يا نرفته باشم، ولی مهم اين است كه بر مبنای دلايلی استقرايی، اخلاقی و ...لازم بوده بروم]
نكته 1: گاهی «بايست» با پيرو ماضی التزامی همراه میشود. علیرغم وجود شواهد بر عدم وقوع فعل پيرو، بيانگر شك و ترديد در وقوع پيرو است: بايست در را بسته باشم [ولی در باز مانده است]
نكته 2: اگر «بايست» هم با مصدر مرخم بكار رود، لزوم وقوع پيرو به زمان و شخص مشخصی برنمیگردد: بايست رفت
________________________
منابع:
[1] دستور زبان فارسی – دكتر پرويز ناتل خانلری
(∞ در برخی موارد، نظرات دكتر خانلری متناقض است.)
[2] دستور زبان فارسی (جلد دوم) – دكتر حسن انوری، دكتر حسن احمدی گيوی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر