۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

فايده «زمان تابستانی (DST)» چيست؟

دوباره امسال (1387) – پس از يك سال وقفه ناشی از كارناشناسی دولت وقت- ساعت رسمی كشور در سكوت شبانه اول فروردين، يك ساعت به جلو كشيده شد.

خبر تکمیلی: «سخنگوي دولت با اشاره به نتايج بررسي‌هاي کارشناسي دولت در خصوص تغيير ساعت رسمي کشور که بيانگر هزينه‌هاي مختلف مالي و اجتماعي براي اين کار است، گفت: با اين حال به دليل قانون پذيري دولت از ساعت 24 اول فروردين ساعت رسمي کشور يک ساعت به جلو کشيده مي‌شود.»

«غلامحسین الهام تاکید کرد: دولت تلاش قانوني خود را براي لغو مصوبه مجلس پيگيري خواهد کرد!»

...

كاش دست كم سه عنوان از هزينه‏ها و مشكلات(!) كشف شده توسط بررسی‏های كارشناسی را ارائه می‏فرمودند! بگذريم در اين مملكت هنوز انرژی در مرحله حق است نه ارزش!

سال گذشته، دولت طرح‏های دوربرگردانی، در عين ناباوری، نتايج 15 سال اجرای مداوم طرح را ناديده گرفت تا هم با ايجاد يك تغيير اساسی خودش را متفاوت جلوه دهد و هم به بهانه‏ی پيچيدگی ساعت شرعی، عملكرد دولت‏های پيشين را با بربرچسب بی‏توجهی به نماز و واجبات دين، انگ بی‏دينی و انحراف از انقلاب بزند... در هر حال، طرح‏هايی كه بر مبنای كارشناسی نيست، محكوم به شكست است چه برسد به طرح‏های مبتنی بر حسادت و عداوت.

اكنون من قصد ندارم در باب سطح درستی ادعای دولت و پيامد مثبت و منفی اعمال طرح «ساعت تابستانی (DST)» بحث كنم چه اين امر در بسياری از كشورهای جهان كه در حاشيه استوا قرار ندارند، اجرا می‏شود و ضرورت و اثرات مثبت آن از جهات مختلف اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و ... به اثبات رسيده است.

پارسال كه اين طرح اجرا نشد، مطلبی برای رايداشت خودم در «ياهو! 360» تنظيم كردم و پست كردم كه ضمن تعريف «زمان تابستانی»، هدف و محاسن پياده‏سازی آن مبتنی بر شواهد و مقالات ارائه شده بود. بد نديدم كه دوباره آن مطلب را پست كنم، چرا كه معتقد ام تا زمانی كه مردم از حقيقت يك پديده آگاه نباشند، نمی‏توانند در كنار صدای شيپورك خردجال‏های نيمچه-آخرزمانی، درست فكر كنند:

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مقدمه
همان‏طور كه می‏دانيد يا از دوران تحصيلات ابتدايی به‏خاطر داريد، طول روز و شب در يك نقطه جغرافيايی، متناسب با فصل و هم‏چنين بسته به عرض جغرافيايی آن محل تغيير می‏كند، به طوری كه:
- در اِستوا، در سراسر سال، طول روز و شب با هم برابر و معادل با 12 ساعت است.
- در اعتدال بهاری و اعتدال پاييزه ‏، در سراسر كرۀ زمين (به غير از قطب شمال و قطب جنوب)، طول روز و شب برابر و معادل با 12 ساعت است. البته در سراسر كرۀ زمين، متوسط طول روز يا شب هم 12 ساعت است. (در نيمكرۀ جنوبی، اول مهر روز اعتدال بهاری و اول فروردين روز اعتدال پاييزی است.)
- در مدار رأس سرطان/جُدَي (عرض جغرافيايی ′26 °23‏ شمالی/جنوبی)، طول روز دست كم 10 ساعت است. مثل شهر جده در عربستان سعودی يا شهر آسونسيون پايتخت پاراگوئه. حتماً به ياد داريد كه مشخصه اصلی مدارهای ′26 °23‏ شمالی/جنوبی چه می‏باشد...
- در دايرۀ قطبی شمال/جنوب (عرض جغرافيايی ′33 °66 ‏ شمالی/جنوبی)، روشنايی 24 ساعته، دست كم در يك روز از يك سال رخ می‏دهد (مثل شهر اُسلو پايتخت نروژ)
- با حركت از دايرۀ قطبی به سمت قطب و افزايش عرض جغرافيايی، طول بلندترين روز سال به 6 ماه می‏رسد...


تعريف زمان تابستانی - زمان صرفه‏جويی در نور روز (Daylight Saving Time)
بدين ترتيب طول روز/شب در نقاط با عرض جغرافيايی بيشتر از مدار رأس سرطان/جـُدَي در طول سال متغير است. به طوری كه در بيشتر مناطق نيمكرۀ شمالی، از اعتدال بهاری (اول فروردين) تا اول تيرماه طول روز چندين ساعت افزايش می‏يابد. به طوری كه در اول تيرماه، در اين مناطق، خورشيد 1 تا 4 ساعت زودتر از اول فروردين طلوع می‏كند و 1 تا 4 ساعت ديرتر از اول فروردين غروب می‏كند؛ يعنی به طور متوسط در طول شش ماه بهار و تابستان، نيم تا دو ساعت خورشيد [از روز اعتدال بهاری] زودتر طلوع و نيم تا دو ساعت ديرتر غروب می‏كند. مثلاً در كشور ما، در بلندترين روز سال، طول روز حدود سه ساعت – 1.5 ساعت از طلوع و 1.5 ساعت هم از غروب - نسبت به روز اعتدال بهاری افزايش می‏يابد (به طور متوسط حدود يك و نيم ساعت ظرف شش‏ماه).
هدف از زمان تابستانی: [در مناطق با عرض جغرافيايی بيشتر از ′26 °23‏ شمالی/جنوبی] زمانی از صبح را كه خورشيد زودتر طلوع می‏كند و ما همچنان در خواب هستيم، به زمان شب كه بيدار و فعال هستيم، انتقال دهيم!
اين امر با جلو كشيدن زمان رسمی ميسر می‏گردد. بدين ترتيب در ساعات فعاليت روزمره، يک ساعت ديرتر تاريک می‏شود. اما چند ساعت بايد جلو بكشيم؟
از آنجا كه زمان متوسط طلوع زود هنگام در مكان‏های مختلف جهان، متفاوت است (حدود نيم تا دو ساعت)، در روز اعتدال بهاری، زمان به اندازه يك مقدار متوسط و قراردادی، معادل يك ساعت، جلو كشيده می‏شود و مجدداً در روز اعتدال پاييزی به مقدار رسمی آن بازمی‏گردد.


محاسن و مزايای زمان تابستانی (DST)
1- انرژی: اين امر باعث می‏شود مردم بتوانند زمان بيشتری را در [روشنايی] خارج خانه بگذرانند، لذا احتمالاً كمتر از لوازم برقی منزل استفاده می‏شود. به نظر می‏رسد كه اعمال زمان تابستانی موجب به‏كارگيری بيشتر تجهيزات تهويه مطبوع (كولر و ...) می‏شود، ولی شواهد نشان می‏دهد كه ميزان صرفه‏جويی در انرژی مربوط به دستگاه‏های تهويه مطبوع در حالت زمان رسمی با حالت زمان تابستانی تفاوت چندانی نمی‏كند (چرا كه در ادارات و محل كار، دستگاه تهويه مطبوع به اندازه مدت كاری مثلاً هشت ساعت روشن است و در خانه هم صرفاً برمبنای ميزان دما در طول شبانه‏روز روشن است.) اگر چه ميزان صرفه‏جويی حاصل از اعمال زمان تابستانی برای مشتركين حدود %0.5 تا %2 است، ولی اين مقدار برای توليد‏كننده و توزيع‏كننده برق قابل ملاحظه است.
2- خانواده: زمان تابستانی امكان می‏دهد تا خانواده زمان بيشتری برای فعاليت‏های روزمره داشته باشند؛ غالباً كودكان به دليل اين كه والدين در اواخر عصر از سر كار بازمی‏گردنند، اغلب زمانی را برای گذراندن با والدين خود از دست می‏دهند. يك ساعت بيشتر در روشنايی عصرگاهی، به خانواده امكان می‏دهد تا زمان بيشتری را به فعاليت‏های بيرون از خانه (گردش، ورزش و امور فرهنگی و اجتماعی) بگذرانند.
3- ايمنی: اجرای زمان تابستانی موجب كاهش آمار مرگ و مير عابرين پياده و رانندگان می‏شود و اين به دليل وجود يك ساعت نور طبيعی بيشتر در شهر و جاده‏ها بوده است. در سال 2004 يك مقاله در مجله پزشكی Accident Analysis and Prevention چاپ شد كه نشان می‏داد كه با اعمال زمان تابستانی در سراسر سال (ويژة كشورها با عرض جغرافيايی زياد)، آمار مرگ و مير عابرين پياده بين ساعات 5 تا 10 بامداد و ساعات 4 تا 9 شامگاه، 13% كاهش يافته است. هم چنين نشان می‏داد كه مرگ و مير ناشی از تصادف خودروها 3% كاهش يافته است. (البته اين آمار در كشوری بدست آمده است كه قوانين رانندگی كاملی برقرار است و ملزم می‏كند تا رانندگان، به هنگام كاهش نور جاده چراغ‏های خودروها را روشن كنند نه مثل كشور ايران پس از اذان مغرب يا پس از انعقاد سياهی آسمان در شب!)
4- سلامت: امروزه شيوه زندگی مدرن فرصت برای ورزش را محدود كرده است و نسل امروز مجال كمتری برای پرداختن به ورزش دارد. اين امر موجب افزايش فراگيری چاقی و اضافه وزن در بين مردم جهان شده است. افزايش ساعات روشنايی نور خوشيد، مهم‏ترين انگيزۀ برای مردم است تا پس از بازگشت از كار، به فعاليت‏های بيرون از منزل و ورزش بگذرانند.
5- امنيت اجتماعی: يك ساعت روشنايی بيشتر در زمان فعاليت شامگاهی، موجب كاهش مزاحمت‏های خيابانی برای بانوان و هم‏چنين كاهش بخت بروز برخی جرائم هرزه می‏گردد. بدين ترتيب سطح امنيت اجتماعی (از نوع اول) بهتر خواهد شد.
6- لازم به ذكر است كه در كشورهايي كه گستره شرقی-غربی وسيعی دارند ولی ساعت رسمی سراسر كشور مطابق شهری در مركز يا غرب آن كشور صورت می‏گيرد، اعمال ساعت تابستانی اهميت و ضرورت بيشتری دارد. مثلاً در استان‏های شرقی كشور ما، خورشيد حدود نيم ساعت زودتر از زمان رسمی تهران طلوع می‏كند ولی فعاليت‏های سراسر كشور با ساعت تهران آغاز می‏شود.


--------------------------------
منابع و مراجع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Day_length
http://en.wikipedia.org/wiki/Daylight_saving_time
http://en.wikipedia.org/wiki/Daylight_saving_time_around_the_world
http://www.daylightsavingparty.org.au/benefits.htm
http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci/sci.gozide/sci.PopEstimate

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

چگونه «بايستن»‌؛ مسأله اين است

اگر چه ما -مردم ايران- به خوبی بلد ايم فعل «توانستن» را صرف كنند، ولی در صرف كردن فعل «بايستن» برای خودمان مشكل داريم. از صرف كردن «بايستن» هم كه بگذريم، در تشخيص و تحليل نوع «بايستن» هم ناشی و خام هستيم؛ گاهی «بايستن» شخصی را با «بايستن» اجتماعی اشتباه می‏گيريم، گاهی «بايستن» فرهنگی را با «بايستن» اقتصادی و گاهی «بايستن» دينی را با «بايستن» مدنی. (تاريخ و سياست و ... در كل، ولش!). هنگامی كه از هنجار چيزی آگاه نيستيم يا از تحليل وقايع عاجز هستيم، با آسودگی به سراغ فرآورده‏های صرف فعل «بايستن» توسط دوست-نمايان می‏رويم؛ فرآورده‏هايی كه داروی زخم‏دل ما ست نه خوراك مـُخ ما.

...

در اين جا فقط قصد دارم به چگونگی صرف كردن فعل «بايستن» در دستور زبان فارسی بپردازم.

در نوشته‏ها با سطوح مختلف از رايداشت و دلنوشته گرفته تا پايان‏نامه‏ها، مستندات حقوقی و اسناد ملی، يك دسته از غلط‏های فراگير در دستور زبان فارسی به چشم می‏خورد كه اگر از نويسنده‏ی آن در باب درستی نگارشش بپرسيم، يا از غلط بودن آن آگاه نيست يا درست آن را نمی‏داند.

يكی از غلط‏های دستوری فراگير، به كار گرفتن شاخه‏های مصدر «بايستن» در نوشته است؛ بايد، بايست، بايستی، می‏بايست .

فراگيری اين غلط‏ها مرا بر آن داشت كه در اين جا، با بهره‏گيری از چند منبع، خلاصه‏ای از روش درست صرف فعل «بايستن» را بياورم:

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در فارسی دری (زبان فارسی رسمی پس از اسلام)، صرف و به‏كارگيری مصدر «بايستن» در دو قالب صورت می‏گيرد:

الف) صرف مصدر «بايستن» در زمان مورد نظر مانند افعال ديگر است. اين قالب در نگارش امروزی متروك است و همچون قديم، فقط می‏تواند در سرودن برخی اشعار كلاسيك (به ضرورت وزن عروضی شعر) به كار می‏رود:

مصدر مرخم (بن ماضی): بايست – بن مضارع: بای


زمان ماضی ساده:

بايستم - بايستی - بايست - بايستيم - بايستيد – بايستند

مثل: دل من بستدی و باز كشيد‍ دل خويش / دل ز من بی‏گنهی باز نبايست كشيد (فرخی)

با «نون» نفی: نبايستی تو گفتارش شنيدن / چو بشنيدی به پيشم ناوريدن (ويس و رامين)


زمان ماضی استمراری:

می‏بايستم - می‏بايستی - می‏بايست - می‏بايستيم - می‏بايستيد - می‏بايستند

مثل: نخفت ار چند خوابش می‏ببايست / كه در بر دوستان بستن نشايست (خسرو و شيرين)


زمان مضارع ساده:

بايم - بايی - بايد - باييم - باييد - بايند

مثل: تو اكنون پادشاهی جست بايی / كجا جز پادشاهی را نشايی (ويس و رامين)

با «بای» تأكيد: مثل: آن كس كه نبايد بر ما زودتر آيد / تو ديرتر آيی بر ما زانكه ببايی (منوچهری)


زمان مضارع اخباری:

می‏بايم - می‏بايی - می‏بايد - می‏باييم - می‏باييد - می‏بايند

مثل: دردا كه طبيب صبر می‏فرمايد / وين نفس حريص را شكر می‏بايد (گلستان)

و: دوست گر با ما بسازد، دولتی باشد عظيم / ور نسازد می‏ببايد ساختن با خوی دوست (غزليات سعدی)


. . .

* برای آن كه بتوانيم فعلی را در زمان‏ها و وجه‏های خاص (التزامی، شرطی و ...‌) صرف كنيم يا فعل مجهول بسازيم، از چند فعل كمك می‏گيريم مثل: بودن، داشتن، شدن، استيدن (استن)، خواستن.به اين دسته فعل‏ها، «افعال كمكی» يا «افعال معين» گفته می‏شود.

** دسته‏ای از افعال وجود دارد كه كه صرف مشخصی ندارند و فقط بر نحوة بيان وجه خاصی اشاره دارند. اين افعال، مشتق مشخصی از افعال بايستن، شايستن، توانستن، شدن و ... می‏باشد كه به آنها «افعال شبه‏كمكی» يا «افعال شبه‏معين» می‏گويند. مثل: نشد برويم، بايستی می‏رفتم، نتوانست برود، نمی‏خواهم بگويم، شايد بيايد. به فعلی كه پس از آن می‏آيد، «فعل پيرو» گويند.

اين افعال معادل Modal [auxiliary] verbs در زبان‏ انگليسی است: will/would ، shall/should ، can/could ، may/might ، must، have to ...

ب) در نگارش امروزی، وجه التزامی فقط به كمك 4 فعل شبه‏معين مشتق از بايستن ساخته می‏شود: بايد، بايست، می‏بايست/بايستی*.

بدين ترتيب:

1)صورت‏های «ببايست»، «ببايستی»، «همی‏بايستی»، «همی‏ببايستی»، «می‏بايد»، «همی‏بايد» و «ببايد» متروك است.


2) برای به كار بردن لزوم وقوع فعل (وجه التزامی) در زمان حال، بايد فعل شبه‏معين «بايد» در كنار فعل پيرو «مضارع التزامی» بكار برده شود: بايد رأی بدهم

نكته 1: استفاده «بايد» با فعل پيرو به صورت مصدر معمول نيست: × نبايد رفتن ×

نكته 2: در مواردی كه مقصود اشاره به شخص نيست، فعل پيرو به صورت مصدر مرخم (بن ماضی) به كار می‏رود: بايد رأی داد


3) برای بيان لزوم قوع فعل (وجه التزامی) در زمان گذشته، بايد از «بايست» و «بايستی*/می‏بايست» استفاده شود.

(* در فعل «بايستی»، «ی» آخر ضمير شخصی نيست بلكه «يای استمرار» است، لذا فعل پيرو بايد بيانگر استمرار باشد.)

در حالت اول، اگر با فعل «بايست» با فعل پيرو «ماضی بعيد» و «بايستی/می‏بايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود، بيانگر لزوم امری در گذشته است كه [اكنون می‏دانيم كه] به يقين صورت نگرفته است:

بايست[/بايستی] كمربند ايمنی را بسته بودم [ولی نبستم و اكنون روی ابرها هستم] – بايستی دندان‏هايم را روزی يكبار می‏شستم [ولی نشستم و اكنون بايد روت-كانال (root-canal) كنم] - می‏بايست رأی می‏دادم [ولی رأی ندادم و می‏ريم كه داشته باشيم]

در حالت دوم - بسته به مفهوم جملات ديگر- ممكن است فعل «بايستی/می‏بايست» با پيرو «ماضی استمراری» همراه شود و التزام بر فعل پيرو، دربرگيرندة بار توجيه يا استقرا بر وقوع امری در گذشته باشد ضمن اين كه يقين وجود ندارد كه فعل پيرو انجام شده يا انجام نشده است: من بايستی[/می‏بايست] به آن مهمانی می‏رفتم [بسته به جملات وابسته، ممكن است رفته باشم يا نرفته باشم، ولی مهم اين است كه بر مبنای دلايلی استقرايی، اخلاقی و ...لازم بوده بروم]


نكته 1: گاهی «بايست» با پيرو ماضی التزامی همراه می‏شود. علی‏رغم وجود شواهد بر عدم وقوع فعل پيرو، بيانگر شك و ترديد در وقوع پيرو است: بايست در را بسته باشم [ولی در باز مانده است]

نكته 2: اگر «بايست» هم با مصدر مرخم بكار رود، لزوم وقوع پيرو به زمان و شخص مشخصی برنمی‏گردد: بايست رفت

________________________

منابع:

[1] دستور زبان فارسی – دكتر پرويز ناتل خانلری

(∞ در برخی موارد، نظرات دكتر خانلری متناقض است.)

[2] دستور زبان فارسی (جلد دوم) – دكتر حسن انوری، دكتر حسن احمدی گيوی.